سحرم باش
من از عشق تو شادم
هبوطت بـه دلم مانـده دمـادم
من از شعر نگاهت چه غزل ها نسرودم
دلم را به خـدا من بـه تو دادم
بســـوی تــو فتــادم
ازین پس سحرم باش!
منم ماه شبت تـا کـه کنـم فاش
همه قصّه ی این فاصله ی سخت غمیـن را
خـدا دانـد همان خـالـق نـقّـاش،
بمانی بــه بـرم کاش
اعظم گلیان ( ماهور )
( نگاهی بر زلال خانم گلی توسط استاد ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا ) )
بداهه ای از سرکار خانم اعظم گلیان (گلی) که نتوانستم سطحی و بی تفاوت ازش عبور
بکنم
سرکار خانم گلی بداهه ی زیر را در قسمت نظر دهی زلال جناب لولی وش که در زلالسرایی
مهارت قابل توجّهی دارند، مرقوم فرموده اند. بخوانید:
من از عشق تو شادم
هبوطت بـه دلم مانـده دمـادم
من از شعر نگاهت چه غزل ها نسرودم
دلم را به خـدا من بـه تو دادم
بســـوی تــو فتــادم
ازین پس سحرم باش!
منم ماه شبت تـا کـه کنـم فاش
همه قصّه ی این فاصله ی سخت غمیـن را
خـدا دانـد همان خـالـق نـقّـاش،
بمانی بــه بـرم کاش
زلال فوق از نوع عروضی قافیه دار پیوسته و در طول ریتم موسیقییائی « مفتعلن مفتعل»
با دخالت « مفتعلن » می باشد:
مفتعلن مفتعل
مفتعلن مفتعلن مفتعل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعل (سطر مادر)
مفتعلن مفتعلن مفتعل
مفتعلن مفتعل
فرم ضرباهنگ: (4-6-8-6-4 )
زلالی هست جوشیده و بدون ایراد در ساختار. اولین زلال را بنویسی ! آن هم به صورت
بداهه که هم زیبائی محتوا داشته باشد و هم قالب را حفظ شود و هم کلمات در ریتمی روان
جاری باشند کار هرکس نیست. معلوم است که نویسنده ی این زلال اهل دل است و عالمش را
با خیال هر رهگذری عوض نمی کند. چنین شخصِت هایی معمولاً راه صد ساله را یک شبه می
روند و چون ماهی درخشان بر ظلمت و جهالت می تابند. عبارات نادره و آرایه هایی که از
لحاظ معنای قابل تامل، زلال فوق را همراهی می کنند عبارتند از :
هبوط :
از اشاره بر « هبوط » در می یابیم که شاعر عزیز، دارای معلومات است و بر مطلب بصورت
عمیق می نگرد. فرود آمدن حضرت آدم (ع) در کل ادیان آسمانی قابل بحث است. اما فرود برای
چه؟ در ظاهر خروج از بهشت و در باطن ایجاد بهشتی دیگر. عین لذتّهایی را که ما در این
دنیا می بریم در آن دنیا نخواهیم یافت و به این خاطر باید شکر گذار درگاه لایزالش باشیم.
چنانکه هبوط ، آن عالم تمام نشدنی شاعر منجر به ایجاد عشق و سرور نموده است. چه کسی
از آمدن به این دنیا غمگین است؟! مگر زحمت و تلاش فقط در این دنیا هست؟!
شعر نگاه:
استعاره ای است که کمتر استفاده شده است. « شعر نگاه » تصویر ی از عالم یک اندیشمند
و اشاره ای بر لطافت روح که شاعر با آوردن چنین عبارتی بر لطافت و جذّابیت سخن افزوده
است.
سحرم باش:
کنایه از خوشبختی و سپید بختی. عبارتی که بر هرکسی جز معشوق نشاید. سحر از آن جمله
عباراتی است که تداعی روشنی و دربدر کننده ی سیاهی هاست.
از همه بیشتر در این زلال، احساس جاریست. احساسی که واژه ها را خودبخود به جوش
آورده تا در ریتمی آهنگین برقصند و پیامی زلال بدهند. اما وقتی که این زلال را می خواندم
همه ی سطرهایش را هضم کردم الّا سطر « خـدا دانـد همان خـالـق نـقّـاش،» که به جایش
سطرهای زیر را زمزمه نمودم:
«به حقّ کرم خالق نقّاش» و یا « به شوق هنر خالق نقّاش » که احساس
کردم به اینصورت زیباتر و لذیذتر می باشد.
باری سلام و خوش آمد عرض می کنم بر سرکارخانم گلی عزیز که با احساس درخشانشان بر
بارگاه زلال نور پاشیدند . هرکس هر قدمی مثبت که در این وادی بردارد بر زلالسرایان
جهان، عزیز هست و احترامش واجب. با اجازه ، بدیهه
شان را با افتخار بر لیست اولین های زلال داخل کردم تا عالم زیبایشان را قدر نهند
و شکر گذار محبّتشان باشند. ( کلیک: http://zolal88.blogfa.com/
بی نهایت سپاسگزارم و امیدوارم که این شعر اولین و آخرین زلال گلی عزیز نبوده،
و سر چشمه ی جوشان بر این استعداد خلق نمایند. براستی اگر بداهه ی سرکار خانم این است
پس زلال های پخته شان محشر دارد. ای کاش بانوی زلال اندیش، چشمه ی دلشان را بیشتر بجوشانند
و در مهارت کامل و با تصاویری نادره بر تشنه دلان جاری سازند تا زلالدوستان از این
احساس لطیف و بی ریا لذّت ها ببرند.
خدا یاورتان باد