تبليغاتX
نوای دل

نوای دل

هوشنگ ظريف

هوشنگ ظريف

وي در سال 1317در تهران متولد شد.پس از به پايان رسانيدن تحصيلات ابتدايي ، چون به هنر موسيقي علاقه مند بود از سن دوازده سالگي وارد هنرستان موسيقي ملي شد و در کلاس زنده ياد موسي خان معروفي مشغول فراگيري علم موسيقي و فن نواختن سه تار گرديد و ضمن استفاده از کلاس اين استاد ارزنده از محضر استادان ديگري نظير: شادروان روح الله خالقي و زنده ياد حسين تهراني نکته ها آموخت. وي علاوه بر نوازندگي تار به نواختن سه تار و تدابير نوازندگي تنبک نيز آشنايي کامل پيدا کرد و سالها با گروه برگزيده تنبک نوازان به رهبري استادش حسين تهراني همکاري داشته است. علاوه بر اين در تدوين و نت نگاري متد نوازندگي تنبک و تصحيح رديف آوازي شادروان محمود کريمي نقش موثر و فعالي داشته است.

وي همچنين از مکتب استاد علي اکبرخان شهبازي استفاده کرد.

او به کشورهاي متعدد آسياي ، اروپايي ، آمريکايي و کانادا و آفريقا سفر کرده است . همچنين او با گروه موسيقي سنتي به بيست دانشگاه در آمريکا براي معرفي موسيقي اصيل ايراني دعوت شد.

استاد هوشنگ ظريف از طرف وزارت ارشاد موفق به دريافت درجه دکترا گرديد.
navayeirani.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/05ساعت 16:47  توسط مینا  | 

تبریک

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

  سالروز تولد استاد بزرگ و يگانه ي آواز و موسيقي اصيل ايراني محمد رضا شجريان بر تمام دوستدارانش مبارك

با آرزوی سلامتی و طول عمر برای استاد بزرگوار محمد رضا شجریان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/31ساعت 16:21  توسط مینا  | 

علي اكبر شهنازي

علي اكبر شهنازي

به سال 1276 شمسي در تهران خيابان ايران كوچه نصير حضور ، در خانواده يي هنرمند ديده به جهان گشود . و چون روز عيد قربان به دنيا آمده بود به او حاجي علي يا حاجي مطلق مي گفتند . پدر بزرگش علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان بنام و استاد دوران ناصري بود و كنت دو گو بينوي فرانسوي كه در زمان حيات آقا علي اكبر فراهاني در تهران مي زيست مي نويسد : «در ميان طبقات متوسط معروفترين نوازندگان تار ، علي اكبر است كه خيلي خوب تار مي زند و من ديده ام اروپايياني كه هيچ به موسيقي مشرق زمين توجه نداشته اند در موقع شنيدن ساز او دچار تاثر شده اند » .

پدرش آقا حسينقلي معروف به جناب ميرزا ، يكي از اساتيد زبردست تار ، عمويش آقا ميرزا عبدالله ، پدر موسيقي سنتي ايران كه رديف موسيقي ايراني را در هفت دستگاه : « شور ، ماهور ، چهارگاه ، همايون ، نوا و راست پنجگاه »، تنظيم كرد و به شاگردان خود آموخت كه ميراثي گرانبها است براي ما . پسر عمويش استاد احمد عبادي ، استاد سه تار و دو برادر كوچكتر از او محمد حسن خان و عبدالحسين شهنازي نوازنده تار ، همسران دو خواهرش باقرخان نوازنده كمانچه و رضا خان نوازنده تار و عده يي ديگر از افراد اين خانواده كه در موسيقي سنتي و اصيل ايراني شهرت دارند مي باشند . علي اكبر شهنازي در ميان خانواده هنرمند خود ، از سن پنج سالگي زير نظر پدر هنرمندش آقا حسينقلي مشغول نواختن تار شد و مدت شش سال رديفها را از پدرش آموخت و با استعداد زيادي كه در اين خانواده ارثي بود توانست در مدت كوتاهي از نوازندگان خوب گردد به طوري كه از سن 14 سالگي كلاس موسيقي پدرش را به تنهايي اداره مي كرد و درسها و رديفهايي را كه از پدر آموخته بود به شاگردان تعليم مي داد . پس از فوت پدر ، علي اكبر غالبا با عموي خود ميرزا عبدالله دو به دو و ساعتي را تار مي زدند اما بعدها كه آقا ميرزا عبدالله به رحمت ايزدي پيوست او شاگردان كلاسهاي پدر و عموي خود را به تنهايي تحت تعليم قرار داد و به راستي هم به شايستگي توانست جانشين پدر و عموي خود گردد ، به طوري كه از شاگردان قديمي او مي توان از : ميرزا حسن خان مشار ، ميرزا عيسي خان خاتم ، باصرالدوله ، منتظم الحكماء و حاج محمد آقا . و از جديدي ها : حميد وفا ، لطفي ، دلنوازي ، فرهنگ شريف و ناصرآذر نام برد . استاد علي اكبر شهنازي نغمات و آهنگهاي فراواني ساخت كه از جمله بهترين پيش در آمدها محسوب مي شد . از جمله : پيش در آمدها « شور » ي است به وزن 4/2 در ( لا ) كه بسيار زيبا است ، ولي چون نوار و صفحه در آن زمان در ايران موجود نبود از بين رفت .

استاد علي اكبر خان شهنازي در سال 1345 مدت پنج سال تمام دستگاههاي موسيقي ايراني را كه از قديم به ارث رسيده بود اجرا و همه را به صورتي كاملا مرتب آماده كرد ، استاد بيشتر روي اشعار شعرايي نظير : ملك الشعرا بهار ، حسين مسرور ، وحيد دستگردي و امير جاهد آهنگ گذاشته و با خوانندگاني نظير : اقبال السلطان ، حسينعلي خان نكيسا ، رضا قلي ظلي ، طاهر زاده و اديب خوانساري همكاري داشته و در اوائل در راديو با اعضاء اركستري كه عبارت بودند از : ابراهيم منصوري ، يگانه ، يوسف زاده كار مي كرده ولي بعدا به طور تكنواز با راديو همكاري داشته . يكي از خاطرات خوش استاد شهنازي كه هميشه از آن با افتخار ياد مي كرد اين بوده كه در ساعت 5 بعد از ظهر روز 21 آبان ماه 1353 موزه صبا در خيابان ظهير الاسلام به دست او گشايش يافت و مي گفت اين براي اولين بار در خاورميانه است كه يك چنين كار فرهنگي صورت تحقق به خود گرفته است . با گشايش « خانه صبا » نه تنها نسل معاصر بلكه نسل هاي آينده فرصت آن را خواهند داشت تا از مجراي صحيح ، يادگارهاي صبا را كه بر جاي مانده ، مشاهده و حضور او را در وجود خويش زنده تر احساس كنند و آن همه زحماتي را كه در جهت فرهنگ و تعالي موسيقي ملي و سنتي ايران متحمل گشت ارج گذارند .

استاد شهنازي يكي از دوستان نزديك عارف بود و همراه با صداي او آهنگهاي بسياري نواخت و درباره او مي گفت : « عارف داراي دو دانگ صدا بود ولي خيلي با حالت و گرم مي خواند به طوري كه شنونده را به سوي خود جذب مي كرد . وي انساني بود عصبي و زود رنج و به پول و ثروت اصلا نمي انديشيد آزاده يي بود كه بيشتر كوشش خود را جهت آرمان آزاديخواهي خود مي كرد . » 

استاد علي اكبر خان شهنازي غير از تار به سازهاي ديگري مانند : سه تار ، پيانو  نيز آشنايي كامل داشت و در سال 1332 عازم آبسرد دماوند شد و در آنجا مشغول كشاورزي شد ولي كم و بيش با شاگردان و طرفدارانش همكاري داسشت و به كارهاي هنري نيز مي پرداخت تا در سن هشتاد و هفت سالگي بدرود حيات گفت . روانش شاد
منبع:afarideh4.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 19:30  توسط مینا  | 

استاد جلال ذولفنون

استاد جلال ذولفنون

در سال 1316 در آباده فارس متولد شد.در كودكي همراه خانواده اش به تهران آمد.فراگيري موسيقي را از ده سالگي در خانواده اهل موسيقي شروع كردوسپس به هنرستان موسيقي رفت و تار را در محضر استاد موسي خان معروفي آموخت.در آنجا بود كه علاوه بر تار به آموزش ويلن و سه تار هم پرداخت.

در سال 1338به استخدام اداره هنرهاي زيبا که بعدها به وزارت فرهنگ و هنر و وزارت آموزش عالي تبديل شد، در آمد و به تدريس موسيقي پرداخت. چندي بعد که رشته موسيقي در دانشگاه تهران داير شد، رشته موسيقي را در دانشگاه تهران دنبال كرد.برداشت تازه اي كه در اين ايام در او شكل گرفت نقطه عطفي بودكه به كمك استادان نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت عملي گرديد.از سال 1346 فعاليت خود را روي سه تار متمركز كرد.پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي جهت تكميل آن به مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني رفت و به كار تحقيق وتدريس موسيقي ايراني مشغول شد.در اين سالها از راهنماييهاي استادان يوسف فروتن وسعيد هرمزي كه از نوازندگان قديمي سه تار بودند بهره مند گرديد.

او که پايان نامه ليسانس خويش را با موضوع درويش خان به پايان رسانده است ودر زمينه آناليز و بررسي قطعاتي از درويش خان ، آموزش موسيقي ايراني بر اساس تکنيک سه تار در چهار جلد، همراه با نوار و مقاله هاي پراکنده يي در زمينه سه تار و بررسي موسيقي ايراني از نظر تاريخي و اجتماعي تاليفاتي داشته است.ذولفنون در سال هاي اخير در کنسرت هاي سالانه بزرگداشت مولانا در قونيه کنسرت هايي را برپا کرده است .او که حدود 20 سال پيش براي اولين بار يك اثر تلفيقي از سازهاي گيتار، طبل، ساكسيفون و ني هندي شنيده ، معتقد است كه اين تركيب بسيار جالب و پربار بوده و تركيب سازها از كشورهاي مختلف و هند پيام جديدي را در خود داشته است. به همين دليل به همراه داريوش خواجه نوري کنسرت هاي تلفيقي تار ،سه تار و گيتار را تجربه کرده است، از نظر او تنها هنرمندي مي تواند كار تلفيقي را درست انجام بدهند كه ذهنيت بداهه نوازي يعني همان روحيه شاعرانه موسيقي را داشته باشد .او در نظر دارد تا با همراهي سازهاي غربي سه تار را به جهانيان معرفي و در بين جوانان کشور گسترش دهد،ذولفنون قرار است در اين کنسرت تار، سه تار را با پيانو، دف و چغانه ساز معروف ايراني تلفيق کند.

«چغانه»

سازي سفالين و كوزه مانند است و در موسيقي قومي به عنوان كوزه معروف است، ذوالفنون فرهنگسازي و احياي اين ساز رايكي ديگر از هدف هاي كنسرت خويش مي داند. «چغانه» يكي از سازهاي قديمي ايراني و از خانواده سازهاي كوبه اي است اما در مرور زمان به فراموشي سپرده شده و تنها به حالتي كمرنگ در شرق ايران يعني سيستان و بلوچستان باقي مانده است. چغانه همچون كوبه بلوچ هاست اما قدش كوتاه و گودي آن بيشتر است اما كوبه بلوچ ها صداي خيلي تيزتر و چغانه صداي بم تري دارد.اين ساز كه با توجه به استانداردهايش امكان ساخت ساده دارد، از بلوچستان به هند و از آنجا به مناطق آفريقايي رفته است در آفريقا طول چغانه كشيده شده و به نام «اودو» يا «اودوكا» خوانده مي شود. چغانه با سه تار و تار همخواني خوبي دارد و در كتب قديمي آمده كه با چنگ نواخته مي شده است. اين ساز كوبه اي ، همراهي ريتم نواز است.
عكسی از استاد نداشتم شرمنده

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/25ساعت 20:33  توسط مینا  | 

امين الله رشيدي

امين الله رشيدي در طلوع يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1304 شمسي در روستاي زيبا و مصفاي راوند كاشان از پدري كشاورز و مادر شاعرزاده و شاعر منش (دختر اديب بيضائي كاشاني)متولد شد.در چهار ماهگي او را به كاشان آوردند و تحصيلات ابتدائي و متو سطه را در آنجا به پايان رساند و بلافاصله پس از پايان تحصيل در يكي از دفاتر اسناد رسمي كاشان مشغول كار شد.او در ضمن تحصيل ، نقاشي قالي ايراني را نزد استادان آن زمان، آقايان:محمد دبير الصنايع و حسن نقشپور اراكي فرا گرفت و در زماني كوتاه تا مرحله ي طراحي و ابتكار پيش رفت و در حين نقاشي نيز با مقدمات نوازندگي تار نزد نقشپور نامبرده كه تار را در نهايت شيريني مي نواخت ،آشنا شد و در سال 1325 به تهران نقل مكان يافت.


رشيدي با موسيقي به اصطلا ح كلا سيك (رديف آواز ايراني )از راه شنيدن صفحات قديم گرامافون و خوانندگان دهه 1320 راديو ايران آشنا گرديد و در اوائل ورود به تهران چند گاهي در كلاس هاي شبانه هنرستان موسيقي (تالار وحدت كنوني )اصول نت خواني را نزد آقاي موسي معروفي و يكي دو ماه نيز در كلاس موسيقي مسعود معارفي و تئوري آواز را نزد دكتر مهدي فروغ در هنرستان نامبرده آموخت و با يادگيري نت،تار را رها كرد و از آن پس نت آهنگ هايي را كه مي ساخت بدون استفاده از ساز بروي كاغذ مي آ ورد.
در سال 1328 رشيدي از طريق استاد گرانقدر موسي معروفي به آقاي عليمحمد ميثاق ،رهبر يكي از اركسترهاي راديو ايران معرفي شد و از همان سال به عنوان خواننده وآهنگساز فعاليت خود را در راديو آغاز نمودو اولين بار ترانه (رنج جدايي)از ساخته هاي زنده ياد موسي معروفي را در مايه افشاري با اركسترنامبرده در راديو اجرا كرد و همزمان،مدتي نيز در برنامه هاي موسيقي ارتش (كه شب هاي جمعه ساعت هفت و نيم بعد از ظهر از راديو ايران پخش مي شد) در اركستر به سرپرستي هنرمند گرامي علي تجويدي مي خواند و در چند برنامه راديويي محمد بهارلو نيز شركت نمود.در سال 1336 شمسي با دختري از كاشان ازدواج نمود كه حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه وصبا)است كه آنان نيز از ذوق موسيقي بهره يي بسزا دارند.در سال 1344 بنا به مقتضيات شغلي از راديو استعفا داد و اين داستان تا ثر انگيزي دارد كه در اينجا مجال گفتن آن نيست.

رشيدي در مدت فعاليت در راديو ايران در حدود 100 آهنگ ساخت كه شعر بعضي از آن ها را نيز خود مي سرود (براي نمونه شعر ترانه ي دريا )اما بيشترين شعر آن آهنگ ها را شاعران گرانمايه ،آقايان :تورج نگهبان ،بيژن ترقي ،مهرداد اوستا ،فريدون مشيري ،رضا ثابتي ،نظام فاطمي،ابوالقاسم حالت ،نواب صفا،عبداله الفت ،پرويز وكيلي و غيره سروده اند و اكثرا به سيله اركسترهاي شماره ي 1و2 راديو ايران با نوازندگي و همكاري هنرمندان ارجمند آقايان : حبيب اله بديعي ،پرويز يا حقي،مهندس همايون خرم ،عباس شاپوري ،محمد مير نقيبي،انو شيروان روحاني ،ولي اله البرز،ياوري،حدادي و ديگر عزيزان و با نظارت و سرپرستي استادان :مشير هما يون شهردار و حسينعلي ملاح ضبط و پخش شده است.
شيوه ي رشيدي در خوانندگي و آهنگسازي ،مرز ميان سنت و نوگرايي مي باشد و به قول خودش حد وسط را انتخاب كرده است او مي گويد : " اگراين ميانه روي و اعتدال در تمام امور دنيا جاري بود چهره ي جهان و زندگي خيلي زيباتر و مطبوع تر از آنچه تاكنون هست مي بود " .

رشيدي در شاعري و نويسندگي و نقد نيز دستي دارد و مقالاتي از او در مطبوعات سالهاي قبل به چاپ رسيده كه آخرين آنها نقدي است بركتاب ( شعر نو از آغاز تا امروز ، تاليف محمد حقوقي از انتشارات مؤسسه فرانكلين ) كه در شماره 10سال 52 مجله وحيد چاپ شده و اكنون نيز سفرنامه يي به نام ( از كاشان تا كاناري ) آماده براي انتشار دارد . رشيدي درباره موسيقي كلاسيك و رديف آواز كه سينه به سينه به ما رسيده و تا اين زمان حفظ شده و خوشبختانه كاملترين آن به وسيله شادروان استاد موسي معروفي به صورت نت در آمده است ،نظرياتي دارد،منجمله معتقد است كه در اجراي آوازها ،به شرط حفظ اصالت ايراني و به خصوص تلفيق آن با شعرپارسي بايد شيوه يي نو ايجاد كرد و از تكرار مكررات آن هم به طور گسترده امساك نمود و همچنين او،نسبت به كلمات والا و ارزشمند (هنر )و (هنرمند)كه دست اندركاران و به تبع ايشان مردم عادي بدون ضابطه و بي محابا ،به هر چيز و هر كس اطلاق مي كنندودست و دلبازانه مي بخشند،وسواس و حساسيتي خاص دارد.او به اعتبار قول بزرگان و هنرشناسان مي گويد:"هنر يعني خلاقيت و هنرمند يعني خلاق و آفريننده .بنابراين اگر در يك اثز هنري (اعم از شعر و موسيقي و نقاشي و غيره)ابتكار و نوآوري به چشم نخورد،به اين معني كه اگر در قطعه شعري يك مضمون نو و در آهنگي حتي يك ملودي جديد و زيبا نتوان پيدا كرد،اين ديگر هنر نيست و صاحب چنين آثاري مستحق لفظ(هنرمند)نه.و بر همين منوال بر چسب كلمه(هنرمند)بخواننده يا نوازنده يا صاحب اثر ديگري كه فاقد شيوه يي نو و ابتكاري و مستقل در كارشان باشند،جايز نيست .بايد به اين مجريان ماهر و مسلط و چيره دست هنرآفرين گفت و با اطلاق كلمه ي (استاد)از آنان تقدير كرد و ارجشان را پاس داشت!"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/21ساعت 21:12  توسط مینا  |