تبریک

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
سالروز تولد استاد بزرگ و يگانه ي آواز و موسيقي اصيل ايراني محمد رضا شجريان بر تمام دوستدارانش مبارك

با آرزوی سلامتی و طول عمر برای استاد بزرگوار محمد رضا شجریان

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
سالروز تولد استاد بزرگ و يگانه ي آواز و موسيقي اصيل ايراني محمد رضا شجريان بر تمام دوستدارانش مبارك

با آرزوی سلامتی و طول عمر برای استاد بزرگوار محمد رضا شجریان
به سال 1276 شمسي در تهران خيابان ايران كوچه نصير حضور ، در خانواده يي هنرمند ديده به جهان گشود . و چون روز عيد قربان به دنيا آمده بود به او حاجي علي يا حاجي مطلق مي گفتند . پدر بزرگش علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان بنام و استاد دوران ناصري بود و كنت دو گو بينوي فرانسوي كه در زمان حيات آقا علي اكبر فراهاني در تهران مي زيست مي نويسد : «در ميان طبقات متوسط معروفترين نوازندگان تار ، علي اكبر است كه خيلي خوب تار مي زند و من ديده ام اروپايياني كه هيچ به موسيقي مشرق زمين توجه نداشته اند در موقع شنيدن ساز او دچار تاثر شده اند » .

پدرش آقا حسينقلي معروف به جناب ميرزا ، يكي از اساتيد زبردست تار ، عمويش آقا ميرزا عبدالله ، پدر موسيقي سنتي ايران كه رديف موسيقي ايراني را در هفت دستگاه : « شور ، ماهور ، چهارگاه ، همايون ، نوا و راست پنجگاه »، تنظيم كرد و به شاگردان خود آموخت كه ميراثي گرانبها است براي ما . پسر عمويش استاد احمد عبادي ، استاد سه تار و دو برادر كوچكتر از او محمد حسن خان و عبدالحسين شهنازي نوازنده تار ، همسران دو خواهرش باقرخان نوازنده كمانچه و رضا خان نوازنده تار و عده يي ديگر از افراد اين خانواده كه در موسيقي سنتي و اصيل ايراني شهرت دارند مي باشند . علي اكبر شهنازي در ميان خانواده هنرمند خود ، از سن پنج سالگي زير نظر پدر هنرمندش آقا حسينقلي مشغول نواختن تار شد و مدت شش سال رديفها را از پدرش آموخت و با استعداد زيادي كه در اين خانواده ارثي بود توانست در مدت كوتاهي از نوازندگان خوب گردد به طوري كه از سن 14 سالگي كلاس موسيقي پدرش را به تنهايي اداره مي كرد و درسها و رديفهايي را كه از پدر آموخته بود به شاگردان تعليم مي داد . پس از فوت پدر ، علي اكبر غالبا با عموي خود ميرزا عبدالله دو به دو و ساعتي را تار مي زدند اما بعدها كه آقا ميرزا عبدالله به رحمت ايزدي پيوست او شاگردان كلاسهاي پدر و عموي خود را به تنهايي تحت تعليم قرار داد و به راستي هم به شايستگي توانست جانشين پدر و عموي خود گردد ، به طوري كه از شاگردان قديمي او مي توان از : ميرزا حسن خان مشار ، ميرزا عيسي خان خاتم ، باصرالدوله ، منتظم الحكماء و حاج محمد آقا . و از جديدي ها : حميد وفا ، لطفي ، دلنوازي ، فرهنگ شريف و ناصرآذر نام برد . استاد علي اكبر شهنازي نغمات و آهنگهاي فراواني ساخت كه از جمله بهترين پيش در آمدها محسوب مي شد . از جمله : پيش در آمدها « شور » ي است به وزن 4/2 در ( لا ) كه بسيار زيبا است ، ولي چون نوار و صفحه در آن زمان در ايران موجود نبود از بين رفت .
استاد علي اكبر خان شهنازي در سال 1345 مدت پنج سال تمام دستگاههاي موسيقي ايراني را كه از قديم به ارث رسيده بود اجرا و همه را به صورتي كاملا مرتب آماده كرد ، استاد بيشتر روي اشعار شعرايي نظير : ملك الشعرا بهار ، حسين مسرور ، وحيد دستگردي و امير جاهد آهنگ گذاشته و با خوانندگاني نظير : اقبال السلطان ، حسينعلي خان نكيسا ، رضا قلي ظلي ، طاهر زاده و اديب خوانساري همكاري داشته و در اوائل در راديو با اعضاء اركستري كه عبارت بودند از : ابراهيم منصوري ، يگانه ، يوسف زاده كار مي كرده ولي بعدا به طور تكنواز با راديو همكاري داشته . يكي از خاطرات خوش استاد شهنازي كه هميشه از آن با افتخار ياد مي كرد اين بوده كه در ساعت 5 بعد از ظهر روز 21 آبان ماه 1353 موزه صبا در خيابان ظهير الاسلام به دست او گشايش يافت و مي گفت اين براي اولين بار در خاورميانه است كه يك چنين كار فرهنگي صورت تحقق به خود گرفته است . با گشايش « خانه صبا » نه تنها نسل معاصر بلكه نسل هاي آينده فرصت آن را خواهند داشت تا از مجراي صحيح ، يادگارهاي صبا را كه بر جاي مانده ، مشاهده و حضور او را در وجود خويش زنده تر احساس كنند و آن همه زحماتي را كه در جهت فرهنگ و تعالي موسيقي ملي و سنتي ايران متحمل گشت ارج گذارند .
استاد شهنازي يكي از دوستان نزديك عارف بود و همراه با صداي او آهنگهاي بسياري نواخت و درباره او مي گفت : « عارف داراي دو دانگ صدا بود ولي خيلي با حالت و گرم مي خواند به طوري كه شنونده را به سوي خود جذب مي كرد . وي انساني بود عصبي و زود رنج و به پول و ثروت اصلا نمي انديشيد آزاده يي بود كه بيشتر كوشش خود را جهت آرمان آزاديخواهي خود مي كرد . »
استاد علي اكبر خان شهنازي غير از تار به سازهاي ديگري مانند : سه تار ، پيانو نيز آشنايي كامل داشت و در سال 1332 عازم آبسرد دماوند شد و در آنجا مشغول كشاورزي شد ولي كم و بيش با شاگردان و طرفدارانش همكاري داسشت و به كارهاي هنري نيز مي پرداخت تا در سن هشتاد و هفت سالگي بدرود حيات گفت . روانش شاد
منبع:afarideh4.blogfa.com
در سال 1316 در آباده فارس متولد شد.در كودكي همراه خانواده اش به تهران آمد.فراگيري موسيقي را از ده سالگي در خانواده اهل موسيقي شروع كردوسپس به هنرستان موسيقي رفت و تار را در محضر استاد موسي خان معروفي آموخت.در آنجا بود كه علاوه بر تار به آموزش ويلن و سه تار هم پرداخت.
در سال 1338به استخدام اداره هنرهاي زيبا که بعدها به وزارت فرهنگ و هنر و وزارت آموزش عالي تبديل شد، در آمد و به تدريس موسيقي پرداخت. چندي بعد که رشته موسيقي در دانشگاه تهران داير شد، رشته موسيقي را در دانشگاه تهران دنبال كرد.برداشت تازه اي كه در اين ايام در او شكل گرفت نقطه عطفي بودكه به كمك استادان نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت عملي گرديد.از سال 1346 فعاليت خود را روي سه تار متمركز كرد.پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي جهت تكميل آن به مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني رفت و به كار تحقيق وتدريس موسيقي ايراني مشغول شد.در اين سالها از راهنماييهاي استادان يوسف فروتن وسعيد هرمزي كه از نوازندگان قديمي سه تار بودند بهره مند گرديد.
او که پايان نامه ليسانس خويش را با موضوع درويش خان به پايان رسانده است ودر زمينه آناليز و بررسي قطعاتي از درويش خان ، آموزش موسيقي ايراني بر اساس تکنيک سه تار در چهار جلد، همراه با نوار و مقاله هاي پراکنده يي در زمينه سه تار و بررسي موسيقي ايراني از نظر تاريخي و اجتماعي تاليفاتي داشته است.ذولفنون در سال هاي اخير در کنسرت هاي سالانه بزرگداشت مولانا در قونيه کنسرت هايي را برپا کرده است .او که حدود 20 سال پيش براي اولين بار يك اثر تلفيقي از سازهاي گيتار، طبل، ساكسيفون و ني هندي شنيده ، معتقد است كه اين تركيب بسيار جالب و پربار بوده و تركيب سازها از كشورهاي مختلف و هند پيام جديدي را در خود داشته است. به همين دليل به همراه داريوش خواجه نوري کنسرت هاي تلفيقي تار ،سه تار و گيتار را تجربه کرده است، از نظر او تنها هنرمندي مي تواند كار تلفيقي را درست انجام بدهند كه ذهنيت بداهه نوازي يعني همان روحيه شاعرانه موسيقي را داشته باشد .او در نظر دارد تا با همراهي سازهاي غربي سه تار را به جهانيان معرفي و در بين جوانان کشور گسترش دهد،ذولفنون قرار است در اين کنسرت تار، سه تار را با پيانو، دف و چغانه ساز معروف ايراني تلفيق کند.
«چغانه»
سازي سفالين و كوزه مانند است و در موسيقي قومي به عنوان كوزه معروف است، ذوالفنون فرهنگسازي و احياي اين ساز رايكي ديگر از هدف هاي كنسرت خويش مي داند. «چغانه» يكي از سازهاي قديمي ايراني و از خانواده سازهاي كوبه اي است اما در مرور زمان به فراموشي سپرده شده و تنها به حالتي كمرنگ در شرق ايران يعني سيستان و بلوچستان باقي مانده است. چغانه همچون كوبه بلوچ هاست اما قدش كوتاه و گودي آن بيشتر است اما كوبه بلوچ ها صداي خيلي تيزتر و چغانه صداي بم تري دارد.اين ساز كه با توجه به استانداردهايش امكان ساخت ساده دارد، از بلوچستان به هند و از آنجا به مناطق آفريقايي رفته است در آفريقا طول چغانه كشيده شده و به نام «اودو» يا «اودوكا» خوانده مي شود. چغانه با سه تار و تار همخواني خوبي دارد و در كتب قديمي آمده كه با چنگ نواخته مي شده است. اين ساز كوبه اي ، همراهي ريتم نواز است.
عكسی از استاد نداشتم شرمنده
امين الله رشيدي در طلوع يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1304 شمسي در روستاي زيبا و مصفاي راوند كاشان از پدري كشاورز و مادر شاعرزاده و شاعر منش (دختر اديب بيضائي كاشاني)متولد شد.در چهار ماهگي او را به كاشان آوردند و تحصيلات ابتدائي و متو سطه را در آنجا به پايان رساند و بلافاصله پس از پايان تحصيل در يكي از دفاتر اسناد رسمي كاشان مشغول كار شد.او در ضمن تحصيل ، نقاشي قالي ايراني را نزد استادان آن زمان، آقايان:محمد دبير الصنايع و حسن نقشپور اراكي فرا گرفت و در زماني كوتاه تا مرحله ي طراحي و ابتكار پيش رفت و در حين نقاشي نيز با مقدمات نوازندگي تار نزد نقشپور نامبرده كه تار را در نهايت شيريني مي نواخت ،آشنا شد و در سال 1325 به تهران نقل مكان يافت.
رشيدي با موسيقي به اصطلا ح كلا سيك (رديف آواز ايراني )از راه شنيدن صفحات قديم گرامافون و خوانندگان دهه 1320 راديو ايران آشنا گرديد و در اوائل ورود به تهران چند گاهي در كلاس هاي شبانه هنرستان موسيقي (تالار وحدت كنوني )اصول نت خواني را نزد آقاي موسي معروفي و يكي دو ماه نيز در كلاس موسيقي مسعود معارفي و تئوري آواز را نزد دكتر مهدي فروغ در هنرستان نامبرده آموخت و با يادگيري نت،تار را رها كرد و از آن پس نت آهنگ هايي را كه مي ساخت بدون استفاده از ساز بروي كاغذ مي آ ورد.
در سال 1328 رشيدي از طريق استاد گرانقدر موسي معروفي به آقاي عليمحمد ميثاق ،رهبر يكي از اركسترهاي راديو ايران معرفي شد و از همان سال به عنوان خواننده وآهنگساز فعاليت خود را در راديو آغاز نمودو اولين بار ترانه (رنج جدايي)از ساخته هاي زنده ياد موسي معروفي را در مايه افشاري با اركسترنامبرده در راديو اجرا كرد و همزمان،مدتي نيز در برنامه هاي موسيقي ارتش (كه شب هاي جمعه ساعت هفت و نيم بعد از ظهر از راديو ايران پخش مي شد) در اركستر به سرپرستي هنرمند گرامي علي تجويدي مي خواند و در چند برنامه راديويي محمد بهارلو نيز شركت نمود.در سال 1336 شمسي با دختري از كاشان ازدواج نمود كه حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه وصبا)است كه آنان نيز از ذوق موسيقي بهره يي بسزا دارند.در سال 1344 بنا به مقتضيات شغلي از راديو استعفا داد و اين داستان تا ثر انگيزي دارد كه در اينجا مجال گفتن آن نيست.
رشيدي در مدت فعاليت در راديو ايران در حدود 100 آهنگ ساخت كه شعر بعضي از آن ها را نيز خود مي سرود (براي نمونه شعر ترانه ي دريا )اما بيشترين شعر آن آهنگ ها را شاعران گرانمايه ،آقايان :تورج نگهبان ،بيژن ترقي ،مهرداد اوستا ،فريدون مشيري ،رضا ثابتي ،نظام فاطمي،ابوالقاسم حالت ،نواب صفا،عبداله الفت ،پرويز وكيلي و غيره سروده اند و اكثرا به سيله اركسترهاي شماره ي 1و2 راديو ايران با نوازندگي و همكاري هنرمندان ارجمند آقايان : حبيب اله بديعي ،پرويز يا حقي،مهندس همايون خرم ،عباس شاپوري ،محمد مير نقيبي،انو شيروان روحاني ،ولي اله البرز،ياوري،حدادي و ديگر عزيزان و با نظارت و سرپرستي استادان :مشير هما يون شهردار و حسينعلي ملاح ضبط و پخش شده است.
شيوه ي رشيدي در خوانندگي و آهنگسازي ،مرز ميان سنت و نوگرايي مي باشد و به قول خودش حد وسط را انتخاب كرده است او مي گويد : " اگراين ميانه روي و اعتدال در تمام امور دنيا جاري بود چهره ي جهان و زندگي خيلي زيباتر و مطبوع تر از آنچه تاكنون هست مي بود " .
رشيدي در شاعري و نويسندگي و نقد نيز دستي دارد و مقالاتي از او در مطبوعات سالهاي قبل به چاپ رسيده كه آخرين آنها نقدي است بركتاب ( شعر نو از آغاز تا امروز ، تاليف محمد حقوقي از انتشارات مؤسسه فرانكلين ) كه در شماره 10سال 52 مجله وحيد چاپ شده و اكنون نيز سفرنامه يي به نام ( از كاشان تا كاناري ) آماده براي انتشار دارد . رشيدي درباره موسيقي كلاسيك و رديف آواز كه سينه به سينه به ما رسيده و تا اين زمان حفظ شده و خوشبختانه كاملترين آن به وسيله شادروان استاد موسي معروفي به صورت نت در آمده است ،نظرياتي دارد،منجمله معتقد است كه در اجراي آوازها ،به شرط حفظ اصالت ايراني و به خصوص تلفيق آن با شعرپارسي بايد شيوه يي نو ايجاد كرد و از تكرار مكررات آن هم به طور گسترده امساك نمود و همچنين او،نسبت به كلمات والا و ارزشمند (هنر )و (هنرمند)كه دست اندركاران و به تبع ايشان مردم عادي بدون ضابطه و بي محابا ،به هر چيز و هر كس اطلاق مي كنندودست و دلبازانه مي بخشند،وسواس و حساسيتي خاص دارد.او به اعتبار قول بزرگان و هنرشناسان مي گويد:"هنر يعني خلاقيت و هنرمند يعني خلاق و آفريننده .بنابراين اگر در يك اثز هنري (اعم از شعر و موسيقي و نقاشي و غيره)ابتكار و نوآوري به چشم نخورد،به اين معني كه اگر در قطعه شعري يك مضمون نو و در آهنگي حتي يك ملودي جديد و زيبا نتوان پيدا كرد،اين ديگر هنر نيست و صاحب چنين آثاري مستحق لفظ(هنرمند)نه.و بر همين منوال بر چسب كلمه(هنرمند)بخواننده يا نوازنده يا صاحب اثر ديگري كه فاقد شيوه يي نو و ابتكاري و مستقل در كارشان باشند،جايز نيست .بايد به اين مجريان ماهر و مسلط و چيره دست هنرآفرين گفت و با اطلاق كلمه ي (استاد)از آنان تقدير كرد و ارجشان را پاس داشت!"
تـــــار نوازان
» ميرزا عبد الله
وي قبل از هر چيز به عنوان تدوين گر رديف و انتقال دهندهء آن به نسل بعر و احيا کنندهء سه تار مطرح است. نوازندگي وي تحت تاثير شيوهء پدرش علي اکبر فراهاني و آقا غلام حسين ، عمو زاده و ناپدريش بود که هر کدام از نوازندگان بي بديل عصر قاجار محسوب ميشوند.
» ميرزا حسين قلي
ساز آقا حسين قلي يکي از قلل رفيع تار نوازي است. انچه از تکنوازي هاي باقيمانده از او به گوش مي رسد داراي شاخص زير است :
سرعت و چابکي در مضراب و پنجه
ريزهاي خوش طنين و پر
استفاده از کنده کاري و تزيينات فراوان با دست چپ هنگام مضراب زدن
جملات پيچيده و پشت سر هم
اجراي تريل و اشاره هاي دو سيمه
شفافيت منحسر به فرد
دور و نزديک کردن مضراب به خرک هنگام ريز زدن
خلاقيت در ارائهء تکنيکهاي بديع در نوازندگي ، مانند استفاده از انگشت هاي دست راست به جاي مضراب.
اجراي جمله هاي کوتاه بدون مضراب و با استفادهء بيشتر از پنجه کاري
برداشت آزادتر و خلاق از رديف و ترکيب عناصر آن به شکلي تازه
استفادهء بيشتر از سکوت.
» غلام حسين درويش
مهم ترين ابتکار درويش خان اضافه کردن سيم واخوان (سيم پنج فعلي يا سيم هنگام) به تار و گسترش قطعه در فرمهاي پيش درآمد ، چهارمضراب ، تصنيف و رنگ و توجه جدي به امر آموزش است.
شيوهء نوازندگي او پرصلابت و در عين حال بسيار لطيف و با احساس بود. درويش آخرين نوازنده اي بود که تمام موارد نوازندگي در دوران اول تار نوازي را دارا بود.
» علي نقي / کلنل وزيري
شايد وزيري به علت آشنايي کامل و تسلط کامل به شيوهء قدما نزديک ترين شيوهء نوازندگي را -به لحاظ صدا دهي وشيوهء مضراب زدن- به ميرزا حسين قلي داشته باشد.
از انجا که وي در بسياري از قطعاتي که ساخته به دنبال بيان جديدي در موسيقي ايراني بوده است ، تغييراتي کلي در نوازندگي ساز ار بوجود آمد.
مهم ترين اين تغييرات :
استفاده از پاساژهاي طولاني
به کار گيري دوبل نت و آکوردهاي سه تايي ، گليساندو و استفاده از مالش هاي عرضي (vib)
توجه بيشتر به نوانس و عمده کردن آن (متفاوت با شيوهء قدما)
استفاده از ريزهاي بدون تک
قوي و ضعيف کردن ريز
عدم اتکا به رديف ، بداهه پردازي بيشتر همراه با غلبهء اهنگسازي بر رديف نوازي.
استفاده از همهء سيم ها و انگشت گذاري هاي متنوع و بديع
ساخت اتودها و قطعه هاي مختص تـــار
ابتکار در مضراب بندي هاي متنوع
تلاش در جهت تصويري کردن موسيقي
شروع ساخت رديف مبتني بر تکنيک هاي عالي با ويژگي هاي تار براي افزايش قدرت نوازندگي
افزايش پرده ها و طول دسته ي ساز
ابتکار ساخت تار با وسعت صوتي متفاوت (تار سوپرانو و بم تار)
قابل ذکر است که او اولين تلاش را در جهت ثبت رديف موسيقي ايراني به عمل آورده است.
» موسي معروفي (1268-1344)
در شيوه و سبک تا حدود زيادي پيرو قدما است و از ويژگي ي انان در نوازندگي برخوردار است.
از مهمترين آثار وي :
تدوين و گرد آوري و ثبت رديف
ساخت قطعه در فرمهاي کلاسيک ايراني و جدي گرفتن امر آموزش
حضور در عرصه هاي اجراي صحنه اي و ضبط موسيقي
تلاشهاي ايشان در بالابردن موقعيت اجتماعي موسيقي ايراني و کمک در تدوين متد آموزش تا شايان توجه است.
» يحيي زرين پنجه
ويژگي هاي مهم اين هنرمند :
قدرت و سرعت چشم گيري در اجراي مضراب و انگشت گذاري
پرکاري و ممارست و تمرين فراوان
ترکيب خلاق جملات در اجراي رديف و جوشش ضربي هاي تند از درون گوشه ها
ريزهاي منحصر به فرد
اجراي نغمه ها به صورت يک سيمه روي سيم هاي سفيد (در تار هر بر خلاف سه تار به هر دوي سيم هاي سفيد ضربه مي زنند. يعني از بالا به پايين و به هر دو / نواختن نغمه ها و اجراي انها با يک سيم کاري بس دشوار است.)
قدرت اجرا در سيم بم با سونوريتهء قابل توجه
خوش سليقگي و ملاحت در اجراي قطعه هاي ضربي
ويبره هاي (vib) ، همزمان با مضرابهاي راست و چپ در ريز با دامنه ء تغيير نسبت به ديگر نوازندگان.
» علي اکبر شهنازي (1276-1363)
اگر علي اکبر شهنازي را عصاره و چکيدهء نسل اول معرفي کنيم سخني به گزاف نگفته ايم. چراکه ضمن استعداد سرشار و تلاش و پشتکار بينظير ، فرزند آقا حسين قلي بوده و محضر درس پدر و عمويش ميرزا عبدالله را درک نموده است. به طوري که در چهارده سالگي نوازنده اي چيره دست بوده و از صداي ساز ايشان به همراه آواز جناب دماوندي در دورهء اول ضبط ، صفحاتي موجود است. (در اين صفحات صداي استاد دماوندي در پايان اينگونه نقل مي کند : علي اکبر شهنازي تار مي نوازد ... ماشاءالله)
شايد شيوهء نوازندگي وي را بتوان به دو دوره تقسيم کرد :
در دورهء اول بيشتر تحت تاثير فضاي ساز پدر و عمويش بود. از اين دوره صفحه اي به نام «با ياد پدر» ميرزا حسين قلي (شور) موجود است.
ر دورهء دوم در ساز وي به دليل تحت تاثير در محيط اجتماعي ، تفکر غالب زمانه و گسترش تجربيات شخصي در تکنوازي تغييراتي بوجود آمد و باعث پيدايش شيوه اي شخصي ، با شکوه و منحصر به فرد شد. مختصات عمدهء ساز وي در دورهء دوم بدين شرح است :
استفاده از مضراب بلندتر نسبت به گذشتگان
بکار گيري انواع ريز از نظر نرمش ، درشتي ، شدت ، عمق و تعداد در واحدزمان
ايجاد نوانس هاي متنوع با تغيير فشار دست راست روي خرک
استفاده از چپ هاي مکرر با شدت ها ، دامنهء چرخش و نوانس هاي متفاوت
استفاده از ضربه زدن با چوبهء کاسه با مضراب در قطعه هاي ضربي براي دست يابي به رنگ آميزي جديد
ابتکار بديع در انگشت گذاري ضمن تسلّط و اتکا به شيوهء قدما از جمله کندن سيم بــم با شست . استفادهء بيشتر از همزمان گرفتن سيم هاي اول و دوم و سيم بــــــــم
گليساندو و اجراي نت هاي نا مشخص در انتهاي بعضي جمله ها با حرکت دست چپ به سمت ناقاره (بدون فشار دادن سيم روي دسته ســـــــــاز)
گليساندو هاي رفت و برگشتي
استفاده از نت هاي هم صدا و هم نام در سيم هاي مختلف
اجراي دوبل نت
به کار گيري بيشتر و متنوع تر خفه کردن (گاهي گرفتن يکباره و همزمان همه سيمها).
اجراي دو سيمه
اجراي پاساژهاي سريع در سکوت هاي بين جمله اي
يکي ديگر از وجوه بارز اين هنرمند ، توجه و صرف ساليان طولاني عمر به آموزش و انتقال فرهنگ فاخر موسيقي ملي و نوازندگي تار ، اجراي رديف ميرزا حسين قلي و تدوين رديف عالي تـــار با ضربي هاي متنوع و گسترش تکنيک هاي نوازندگي تــــار است.
منبع:کتاب صد سال تار


زندگينامه و آثار اين هنرمند برجسته
استاد حسين عليزاده در سال 1330 در تهران به دنيا آمد. در هنرستان موسيقي ملي نزد هوشنگ ظريف، علي اکبر شهنازي و حبيب الله صالحي به فراگيري تار پرداخت . پس از دريافت ديپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسيقي دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران راه يافت و نزد اساتيدي همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، يوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظريف و ... فراگيري موسيقي ايراني را ادامه داد.
در دوران تحصيل با ارکستر ايراني تالار رودکي همکاري داشت. و از فصل هنري 1352-51 با گروه هاي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي در جشن هنر شيراز به اجراي برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرويز مشکاتيان گروه عارف را تشکيل داد و برنامه هاي متعددي را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.
او خود نيز هميشه در جست و جوى راههاى ديگرى بوده که ديگران نرفته اند در اين سالها عليزاده استعداد خود را محدود به تقليد و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد عليزاده بر خلاف بسياري ديگر از هنرمندان که فقط به اجراي موسيقي به شکل کاملا" سنتي آن مي پردازند، نوآوري هايي داشته است. مانند ابداع مقام داد وبيداد ( گوشه داد از ماهور و بيداد از همايون، آلبوم هاي راز نو با همکاري گروه هم آوايان و زمستان است با صداي استادشجريان) همچنين اجراي پلي فونيک آواز ايراني ( رازنو، آواي مهر و ...)
استاد عليزاده در سال هاي اخير در آلبوم هاي "زمستان است" ، " بي تو به سر نمي شود" و "فرياد" با استادشجريان ،کيهان کلهر و همايون شجريان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاري داشته است.

فعاليت هاي هنري استاد:
سرپرستي گروه هاي همنوازي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ، سرپرستي گروه شيدا، گروه عارف و گروه سازهاي ملي، شرکت در چهار دوره هنر شيراز، شرکت در اجراي باله گلستان اثر موريس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شيراز)، شورانگيز ( تالار وحدت)، کنسرت به نفع زلزله زدگان گيلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شوراي کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسراي بهمن)
خارج از کشور:
فستيوال لوس آنجلس، فستيوال هنرهاي شرق بولونيا ( ايتاليا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسيقي ( پاريس)، کنسرت در موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهاني موسيقي( نيويورک) کنسرت هاي گوناگون در راديو فرانسه، بلژيک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سياتل (آمريکا) ، دانشگاه ييل (آمريکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندي در لوس آنجلس و سانفرانسيسکو.
فعاليتهاي آموزشي :
تدريس در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، مرکز حفظ و اشاعه موسيقي، کانون فرهنگي- هنري چاووش، هنرستان موسيقي، و کلاسهاي خصوصي، عضويت در هيات علمي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، رياست هنرستان موسيقي(پسران)

خارج از کشور:
تجزيه و تحليل موسيقي ايران در مراکز آموزشي و هنري آلمان و فرانسه، شرکت در سمينار شرق شناسي دانشگاه يو. سي. ال. اي. (آمريکا)، دانشگاه سياتل (آمريکا).
آثار آموزشي:
ده قطعه براي تار( کتاب، چهار جلد)، رديف ميرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سه تار ( اجراي کتاب اول و دوم هنرستان)، رديف مقدماتي ( کتاب سوم هنرستان).
هم نوايي براي سازهاي ايراني:
نوا، سواران دشت اميد، حصار، سرودهاي آذربايجان، شورانگيز، راز و نياز. صبحگاهي، نوبانگ کهن و آواي مهر.
تکنوازي(شيوه سنتي):
ماهور(تار) و سه گاه ( هجراني) "تار"
تکنوازي ( شيوه ابداعي):
ترکمن ( سه تار)، پايکوبي (سه تار)، هم نوايي ( تار)، نوا (تار)، همايون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بيات ترک.
ارکسترال:
ني نوا، عصيان، وارياسيون هاي کردي.
موسيقي فيلم:
چوپانان کوير ( حسين مجوب)، دلشدگان ( علي حاتمي) ، گبه ( محسن مخملباف)، زماني براي مستي اسب ها و لاک پشت ها هم پرواز مي کنند ( بهمن قبادي)، ميراث کهن، زشت و زيبا( احمد رضا معتمدي)
منبع:Kreshmeh.Blogfa.com

تار را مي توان يکي از اصيل ترين سازهاي ايراني به شمار برد. همچنين مي توان تار و سه تار را از يک خانواده دانست که به مانند دو برادر ولي با تغييراتي (تغييراتي از قبيل از قبيل اندازه ، نوع و شيوهء نواختن ، سيم ها ، و هارموني صدا) به هم شبيه اند.
تار سازي است از دسته سازهاي سيمي مضرابي. اين گونه روايت شده که از زمان قاجاريه به بعد جزء يكي از سازهاي ملي در آمده و با آن مي توان كليه نغمات متداول ايران را بخوبي اجرا نمود.
از نظر معنوي به معناي تار موي ، تار ابرشم ، زه ، وتر ، رشته و به اصطلاح امروز سيم و امثال آن است . در ساز شناسي لفظ تار به معناي يك ساز مستقل است.
اسامي اجزاي مختلف تار ازين قرار است : سيم گير ، كاسه ، نقاره ، دسته ، پوست ، خرك ، پرده ها ، شيطانك ، پنجه ، مضراب ، سيم ، گوشي.
آنچه مسلم است ما تا دوره صفويه سازي بنام و شكل تار امروزي نداشتيم زيرا در نقاشي هاي آن دو رده هم اثري از آن ديده نمي شود ، در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم. در دوره قاجار تار يكي از اركان موسيقي ايراني شده است. ساز ديگري هم از نوع تنبور و سه تار در ايران داريم كه دو تار ناميده مي شود و در ميان تركمن هاي دشت گرگان نيز معمول است ، شايد بتوان در قفقاز كه نوعي از تار بسيار معمول است سابقه قديمي تري براي آن پيدا كرد.
سيم هاي اين ساز : سيم هاي تار اقتباس از سه تار است منتها براي اين كه صدا قوي تر شود سيم هاي اول و دوم زرد و سفيد را به طور تايي بسته اند و پنج سيم پيدا كرده است و سيم ششم چنانكه معروف است بعدها به وسيله غلام حسين درويش خان از روي سه تار به آن اضافه شده است.
تار داراي شش سيم مي باشد : دو سيم اول يک جنس و به جنس فولاد هستند که با هم کوک مي شوند.
دو سيم دوم که بعضاً نارنجي يا زنگ رنگ هستند معروف اند به سيم سل که با هم کوک مي شوند و همچنين اندازه و قطر آن بايد به اندازهء دو شماره از سيمهاي سفيد بزرگ تر باشد.
سيم پنجم يعني سيم هنگام که در کوک آن در اجراهاي موسيقي متفاوت است و بايد از جنس دو سيم اول يعني سيم هاي سفيد باشد.
سيم ششم يعني سيم بم از جنس برنج است که کوک ان در اجراها و دستگاه هاي موسيقي متفاوت است.
دستهء ساز : روي دسته تار دو استخوان كلفت و بزرگ قرار دارد كه از استخوان شتر و يا استخوان پشت ماهي است . در وسط اين استخوان چوب قرار دارد كه پرده ها روي آن بسته مي شوند .
پرده ها : حداقل پرده هاي اين ساز ۲۵ عدد است و مي توان اين عدد را به ۲۸ و بيشتر نيز رساند. چنانچه بر روي سازهاي اساتيدي چون کيوان ساکت ملاحظه مي شود ، به دليل افزايش صدا دهي ساز تعداد پرده ها بيشتر از حد معمول آن هستند.
جنس اين پرده ها از زه يا روده گوسفند است. طول تار معمولا 96 تا 93 سانتي متر است . طول سيم مرتعش يعني فاصله خرك تا شيطانك 66 سانتي متر است .

کاسه و نقاره : جعبه طنيني تار كاسه اي است مركب از دو قسمت ؛ كه بزرگتر را كاسه و كوچكتر را نقاره مي نامند که هر کدام به صورت يک قلب نقش بندي شده است که اين دو قلب به يکديگر چسبيده اند.
روي دهانه ي کاسه و نقاره پوست نازك بره كشيده شده است. اين پوست موجب مي شود که بازتاب صدا پس از ارتعاش سيم ها بيشتر شود. اين در حاليست که در سه تار به جاي پوست از يک قطعهء چوبي استفاده مي شود و يکي از دلايلي که موجب مي شود سه تار صدايي آرام تر پيدا کند همين قطعهء چوبيست. جنس كاسه و نقاره معمولا از چوب درخت توت و چوب دسته را از فوفل يا گردو انتخاب شده است .
اتصال سيم ها : محل اتصال سيم ها به كاسه توسط سيم گير انجام مي شود. خرک ساز ، سيم ها روي پوست نگاه مي دارد و در انتها سيم ها توسط شيطانک گرفته مي شوند و بوسيلهء گوشي محکم مي شوند.
پدر تار ايران علينقي وزيري موسيقي دان معاصر ، با تغيير قطر سيم ها و پوست و امتداد دسته تار روي نقاره ، سه نوع تار ديگر ابداع نمودند و آن ها را تار باريتون تار معمولي ، تار باس و سپران نام نهادند. دامنه صوتي تار دو هنگام و پنج نت است. از do2 تا sol4 و در تار جديد سه هنگام و يك نت وسعت دارد.
تار از زبان مشاهير :
در برهان قاطع آمده است : تا مخفف تار تنبور است ، تار بر وزن مار ، تار موي ، تار ابريشم ، تار ساز و امثال آن
در فرهنگ آنندراج دربارهء تار اينگونه آمده است : تا مخفف تار است و تار ساز ، چون چنگ و تنبور و قانون و امثال آن.
لسان الغيب : «مغني ملولم نوايي بزن به يكتايي او ، دو تايي بزن»
قاسم مشهدي : رشته عشق چو بگسست ، فغان خاموش است تار تنبور چو ببريد صدايش ببرد.
حضرت مولانا : مي زن سه تا كه يكتا گشتيم مكن دوتايي يا پرده رهاوي يا پرده رهايي
باز هم حضرت مولانا : چنگ و قانون جهان را تارهاست ناله هر تار در فرمان تو
صائب تبريزي : صائب هلاك زمزمه آتشين ماست هر كس كه ناخني به رگ تار ميزند
قا آني : زمانه ساز طرب مي زند چنانكه بگوش رسد ز زاويه عنكبوت نغمه تار
و باز هم مولانا : تارهاي چنگ را ما نيم ما چونك در سازيم زير و بم زنيم
منبع:Kreshmeh.Blogfa.com

پرويز صديقي پارسي ( معروف به پرويز ياحقي ) در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفي عليشاه تولد يافت پدر پرويز از مردان روشن فكر و تحصيل كرده زمان خود بود .
پرويز كه از كودكي دل و جانش با نوارهاي دل انگيز موسيقي آشنا شده و اعصاب ظريف و حساسش با ساز و نوا كوك شده بود هيجاني زائدالوصف براي فراگيري موسيقي از خود نشان مي داد .
روح بزرگ و پر التهاب وي آرامش را از او صلب نموده درصدد دستيابي به سازي بر آمد ، شايد آسان ترين سازي كه در ايام كودكي مي توانست در اختيار او قرار بگيرد ني لبك كوچك و ظريفي بود كه تهيه آن براي او چندان دشوار نبود .
او سعي داشت نغمات دلنشيني كه در فضاي خانه و در كلاس درس استاد به گوش مي رسيد با ساز كوچك خود اجرا نمايد .
استاد كه همشيرزاده خود را چنين شيفته و دلباخته موسيقي مي ديد و از دور و نزديك متوجه حالات او بود در انتظار فرصت مناسبي بود كه مشكلات را از سر راه وي بردارد و رضايت پدر و مادر او را براي تقديم هنرمندي بزرگ به عالم موسيقي جلب نمايد ، اين تصميم استاد روزي به مرحله عمل در آمد كه پرويز در حالي كه بيش ازهفت سال نداشت وارد كلاس موسيقي وي شده درغياب استاد ويلن را برداشته و با نگاهي عاشقانه بدان مي نگريست ، مخالفت مادر پرويز از دست زدن به ويولون استاد را به وساطت واداشته ، با لحني مشفقانه و بسيار ملايم كه در طبيعت آن استاد ارجمند بود همشيره خود را از تحكم به فرزند باز مي دارد و از همان روز مبادرت به تعليم وي مي نمايد علاقه و استعدادشگرف پرويز در فراگيري (( نت )) و ملودي هاي گوناگون موسيقي باعث حيرت استاد شد . و مي ديد كه دوره هاي رديف اول موسيقي را كه شاگردان ديگر دوران زيادي را صرف آموختن آنان مي كنند به سرعت طي كرده و در حالي كه از نظر سن و قد و قامت از همه آنان كوچكتر است در فراگيري دروس به آنها كمك مي كند.
دوره آموزش رديف هاي پنجگانه ديگر استادكه عبارت از پيش در آمدها ، چهار مضراب ها ، آهنگ هاي ضربي و دستگاههاي موسيقي ايراني بود و تا دوره عالي به انجام مي رسيد يكي از ديگري طي شد در حالي كه پرويز بيش از 11 سال از سنين عمرش نشده بود .
منزل استاد ياحقي كه در آن زمان محل اجتماع و رفت و آمد موسيقيدانان بزرگي نظير استادان : ابوالحسن صبا ، مرتضي محجوبي ، علي اكبر شهنازي ، رضا محجوبي ، حسين تهراني ، رضاقلي ظلي،مرتضي ني داود و غيره بود موقعيت خاصي براي دانشجويان موسيقي فراهم آورده بود .
پرويز از اوان كودكي و نوجواني با يكايك اين استادان از نزديك آشنا شده با سبك و سياق نوازندگي و خوانندگي آنها آشنا گرديد و مورد تشويق يكايك آنان قرار مي گرفت . از جمله استاد ابوالحسن صبا كه متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وي شده از استاد او خواسته بود كه چندي هم در نزد وي كار كند . پرويز با اشتياق فراوان اين پيشنهاد را پذيرفت و مدت 2 سال نيز نزد استاد صبا به فراگيري رديف هاي ايشان اشتغال داشت .
پرويز صديقي كه در اين هنگام فاميل ياحقي را زينت بخش نام خود كرده و الحق انتخاب بجا و شايسته اي هم بوده همراه با استاد خود پا به راديو مي گذارد و به عنوان نوازنده خردسال در برنامه هاي راديو قطعاتي اجرا مي كند .
پرويز همكاري اش را تا 18 سالگي با راديو ادامه داد ، در آن هنگام به دعوت داود پيرنيا آهنگي را بنام : (( اميد دل من كجايي )) با صدايي استاد غلامحسين بنان براي اجرا در برنامه (( گلها )) ساخت كه اعضاي اركستر اين برنامه ابوالحسن صبا ، حسين ياحقي ، مرتضي محجوبي ، علي تجويدي ، حبيب الله بديعي ، مير نقيبي ، زرين پنجه ، حسين تهراني ، وزيري تبار و پرويز ياحقي بودند . همانطور كه از اسامي اعضاي اين اركستر پيداست انها از نوابغ موسيقي ملي ايران بودند و اين موفقيتي بي نظير براي جوان هجده ساله يي مثل پرويز ياحقي بود و همين امر موجب تشويق و دلگرمي او شده ، نهال پر برگ و بار استعداد او هر روز از روز قبل شكوفا تر مي شد .
پرويز ياحقي رفته رفته ، آهنگساز و تكنوازي پر قريحه و خلاق شده بود كه در كار تكنوازي ويولون ، تلفيقي از تكنيك قوي و لطافت و ظرافت خاص و بديعي را ارائه مي داد به طوري كه نواختن ويولون را در حال و هواي موسيقي اصيل ايران به اوج كمال خود رساند.
شادروان جواد بديع زاده ، در يكي از يادداشت هاي خود درباره پرويز مي نويسد:
(( طبيعت هر چندين سال و يا چندين قرن يكبار به درست كردن آدم هايي خارق العاده دست مي زند ، پرويز ياحقي از آن آدم هايي است كه كمتر از دست طبيعت هم ساخته است تا نظير او را با چنين استعداد عجيبه يي خلق كند . ساز وي بيشترين اثرها را در جان و مغز و دل من داشته و خوشبختانه پرويز ياحقي جرو آنهايي است كه به پا برجا ماندن موسيقي ايراني و رونق آن كمك هاي دو چندان كرده و به آن دسته از متخصصين نشان داده كه بيرون بردن اين ساز از موسيقي ايراني تا چه اندازه يي از جلال و ظرافت و قدرت و زيبايي موسيقي ايراني خواهد كاست )) .
پرويز ياحقي با بسياري از شعرا و تصنيف سازان بنام مثل : رهي معيري ، تورج نگهبان ، اسماعيل نواب صفا ، معيني كرمانشاهي همكاري داشته ، ولي دوستي ديرينه يي كه وي با بيژن ترقي از زمان هاي نوجواني داشته بيش از نود تصانيف آهنگهاي او را سروده و سال هاي سال با هم همكاري داشته اند . بيژن ترقي درباره ياحقي مي گويد :
(( پرويز ياحقي يا به قولي ، كاروانسالار موسيقي ايران ، يكي از خورشيدهاي درخشان هنر اين سرزمين است كه از آغاز جواني در رفيع ترين قله هاي هنر اصيل موسيقي ايران درخشيدن گرفت . او با پنجه هاي سحر آميز و پر اسرار خود كه از سرچشمه فياض و لايتناهي نبوغ و پشتوانه هاي وراثت اصيل خانواده هنرمندش متاثر است ، دلنشين ترين نغمات آسماني را به گوش دلباختگان عالم خاك رسانيد .
نواي دلنشين و پر زمزمه جويباران مانند است كه صفا و خرمي از آن مي تراود و گاه به صداي بغض گريه عاشقي مي ماند كه سوز و درد از آن مي بارد .
پرويز ياحقي در احياي هنر موسيقي اصيل و سنتي ايران و زنده كردن گوشه هاي پربار و غني دستگاههاي آن نمايان نقش ويولون در ساز و تكنوازي كه داراي سبكي ابتكاري و بديع است ، سهم چشم گير و بسيار موثري را به خود تخصيص داده است . چرا كه در اجراي موسيقي ملي ، از ويولون تنها در اركستر ها و كارهاي دسته جمعي استفاده مي شد ليكن او توانست با استفاده از سيم هاي بم و مهجور ويولون ، به قدرت تاثير و وسعت هر چه بيشتر آن بيفزايد . ديگر از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق ساختن و اجراي چهار مضراب هاي مختلف در قطعات موسيقي ايراني است ، و چيره دستي او در هنر آهنگسازي و تنظيم اركستر براي آهنگهاي ايراني كه در طول بيست و پنج سال اخير موثرترين و شيواترين ترانه ها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذارده ، كه هيچگاه با گذشت زمان فراموش نخواهد شد)).
پرويز ياحقي هنرمندي است حساس ، زود رنج ، مهجور و گوشه گير و انزواطلب ، صريح و بدون رودربايستي با همه ومجموع همين هاست كه اگر كسي سال ها با وي آشنا و دوست باشد ، پرويز حرفش را رك و پوست كنده به او مي زند و اين موجب بعضي قضاوت هاي عجولانه درباره وي شده و از طرفي چون خودش سال ها خبرنگار بود و با مطبوعات همكاري داشت و خلاصه اهل قلم و مطالعه مي باشد ، كمتر نوشته يي را به خصوص در مورد موسيقي ، آن هم موسيقي اصيل ايران از اشخاص قبول دارد ، به همين جهت با هركسي به صحبت در اين باب نمي نشيند و اصولا نظر خاص خود را دارد و با تمام ذرات وجودش به موسيقي اصيل و سنتي ايران عشق مي ورزد و معتقد است كه بايد در حفظ و توسعه اين گنجينه گرانبها كه يادگار و ميراث فرهنگ صوتي اجداد ما ايرانيان است همواره كوشا باشيم .

ني سازي است متشکل از يک لوله استوانه اي از جنس ني که سراسر طول آن از هفت بند و شش گره تشکيل شده است ( به اين دليل اين ساز را ني هفت بند نيز مي گويند) .
ني به قطرهاي متفاوت از 5/1 تا 3 سانتي متر و طولهاي مختلف حدود 30 تا 70 سانتيمتر ساخته شده، در تمام آنها، روي لوله کمي در قسمت پائين 5 سوراخ در طرف جلو ويک سوراخ در قسمت عقب قرار گرفته، و در يک يا دو انتهاي ني روکشي برنجي با طولي کوتاه لوله نئي را پوشانده است، و لبه لوله در قسمت دهاني آنقدر تيز است که من تواند لاي دندانها قرار گيرد.
ني از انواع سازهاي بي زبانه است.
هوا از طريق نفس نوازنده از انتهاي بالائي به درون فرستاده شده و قسمت اعظم آن از نزديکترين سوراخ باز خارج مي شود. بنابراين باز و بسته شدن سوراخ ها به توسط انگشتان هر دو دست نوازنده ، طول هواي مرتعش و طول موج ارتعاش را زياد و کمکرده و در نتيجه صوت زير و بم مي شود .تقريبا مي شود گفت " اين ساز را نمي توان کوک کرد.
يعني کوک آنرا چنانکه در سازهاي زهي با پيچاندن گوشي ها ميسر است نمي توان تغيير داد.بدين نسبت نمي توان آن را با ساز ديگر منطبق کردو از اينرو معمولا در نقش تکنوار ظاهر مي شود.
گاه اگر چه بسيار به ندرت که بخواهند از صوت ني در همنوازي ارکستر استفاده کنند .
ناگزير نوازنده ساز تعدادي ني را با کوک ها مختلف فراهم کرده و در دسترس خود مي گذاردتا در طي همنوازي يا همراهي صداي خواننده به تناسب موقع از يکي از ني ها استفاده کند.
وسعت صداي ني حدود دو اکتاو و نيم است، ولي ميدان صدا يا کوک در سازهاي مختلف تفاوت مي کند. اجراي اصوات در اکتاوهاي بالاتر به وسيله فشار هوا عملي است. به عبارت ديگر با دوبرابر کردن فشار صداهاي حاصله يک اکتاو زير مي شود و بايد دانست که هر ني فاقديکي دو صدا است. ني کامل داراي هفت سوراخ است و معمولا آن را هفت بند مي گويند. عدد هفت يکي از اعداد مقدس بابليهاست و نزد قدما عدد کامل بوده است.
بابليها به علم نجوم اهميت بسيار مي دادند، علوم آنها با اعقايد ديني آميخته بود و تصور مي کردند عطارد، زهره، مريخ، مشتري، زحل و آفتاب و ماه از مظاهر خدايانند و از هفت روز هفته هر روز را به ستايش يکي از خدايان اختصاص داده بودند .
علي تجويدي به سال 1298 شمسي در تهران خيابان ري متولد شد و از همان اوان كودكي زير نظر مستقيم پدرش هادي خان تجويدي كه خود هنرمندي بزرگ و از شاگردان ممتاز كمال الملك و اولين استاد مينياتور در ايران بود ، قرار داشت و چون پدر علاوه بر نقاشي و مينياتور با موسيقي هم آشنايي داشت و تار را نزد درويش فرا گرفته بود و آن را شيرين مي نواخت ، كم كم علي را با اين ساز آشنا ساخت و پس از چندي كه وي به مرحله نوجواني رسيد و وارد پيشاهنگي شد نواختن فلوت و (( نت )) موسيقي را نزد آقاي ظهيرالديني آموخت و از شانزده سالگي ويلن را ابتدا نزد آقاي سپهري آموخت و سپس مدت دو سال نزد استاد حسين ياحقي به فرا گرفتن رديف هاي موسيقي ايراني مشغول گرديد.
علي تجويدي پس از چندي به كلاس استاد ابوالحسن خان صبا رفت و مدت هشت سال نزد ايشان به آموختن ويلن و سه تار همت گمارد و بنا به توصيه صبا براي تكميل تكنيك نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب ، چند سالي را نزد مليك آبراهيميان و بابگن تامبرازيان رفت چرا كه استاد معتقد بود هنرجو يا دوستدار نوازندگي ويولون ، براي استحكام انگشتان و آرشه ، بايد چند سالي نزد يك معلم اروپايي ، متد گام هاي خارجي و برخي از قطعات ساده موسيقي غربي را بنوازد .
تجويدي پس از آن براي تكميل هنر موسيقي چندين سال به مطالعه در زمينه (( هارموني )) و اركستراسيون نزد هوشنگ استوار پرداخت به طوري كه بسياري از آهنگهايي كه قبلا ساخته بود مانند:آزاده ام ، صبرم عطا كن ، پشيمانم را شخصا براي اركستر بزرگ تنظيم و اجرا نمود .
از آنجايي كه موسيقي ايراني با ادبيات فارسي و فلسفه و عرفان شرق بستگي كامل دارد و رشته تحصيلي او هم در زمينه ادبيات فارسي بود لذا در كنار كار موسيقي ايراني از مطالعه كتب در اين زمينه غفلت نورزيد و ضمن آموزش در خدمت استاد ابوالحسن خان صبا ، در كنار ايشان به تعليم شاگردان پرداخت و در كلاس آزاد موسيقي آن زمان در حقيقت سمت استاديار را به عهده داشت ، پس از فوت آن شادروان نيز در هنرستان عالي موسيقي ملي ، كار تعليم ويولون شاگردان را به عهده داشت . علي تجويدي به حق يكي از بزرگترين آهنگسازان معاصر اين سرزمين است كه شاهكارهاي بيشماري در پهنه هنر موسيقي از خود به يادگار بر جاي نهاده ، ترانه هاي پرآوازه و دلنشين او كه در آرشيو برنامه هاي (( گلها )) ضبط و نگاهداري شده يكي از ميراث هاي گرانبهاي هنر اين مرز و بوم است .
ترانه هايي چون : (( مرا عاشقي شيدا )) ، (( شيرين بر )) ، (( آزاده ام )) ، (( آتش كاروان )) ، (( نه همزباني )) ، (( ديدي كه رسوا شد دلم )) ، (( صبرم عطا كن )) ، (( پشيمانم )) و صدها ترانه پر آوازه و پربار ديگر كه هر يك يادآور خاطره يي از گذشته هاي هنري اين استاد ارجمند است . آثاري كه نمايانگر استعداد شگرف و متعالي او در هنر آهنگسازي است كه ياد آن هيچگاه از خاطر هنردوستان و شيفتگان عالم موسيقي اصيل ايراني بيرون نخواهد شد . آهنگ جالب و جاوداني وي كه در مايه سه گاه با شعر خانم منيره طاها با صداي الهام بخش زنده ياد غلامحسين بنان در گلهاي رنگارنگ شماره 190 به نام (( مرا عاشقي شيدا ، فارغ از دنيا ، تو كردي ؛ مرا عاقبت رسوا ، مست و بي پروا ، تو كردي ، تو كردي )) . اجرا شده يكي ديگر از گنجينه هاي موسيقي ايران است استاد تجويدي در سوگ صبا استادش آهنگي ساخت كه در گلهاي رنگارنگ شماره 173 با صداي خانم مرضيه و شعر معيني كرمانشاهي در سه گاه ساخت و پخش شد كه مضمون آن چنين است :
چه صبايي چه صبايي
صفاي اين گلها بودي
چه صبايي چه صبايي
چراغ بزم ما بودي
تو كه صاحب نظري
ز وفا باخبري
از ياران پا چرا كشيدي باز آ
تجويدي اقدام به نوشتن يکي از دستگاه هاي موسيقي ايراني بر اساس بداهه نوازي که خود مبتکر آن بوده کرده است که اثري نفيس و ارزشمند و خدمتي بزرگ به موسيقي ملي و اصيل ايران ميباشد.اميد است خداوند بزرگ او را در فراهم آوردن اين گونه آثار توفيق خدمت عنايت فرمايد / زيرا موسيقي نياز تاريخي انسان از آغاز تا ابديت نخواهد بود....

حسن ناهيد يكي ديگر از « ني نوازان » خوب و با ارزشي است كه به سال 1322 در شهر كويري كرمان متولد شد و از سن 10 سالگي به موسيقي علاقمند گرديد و با تهيه يك فلوت به نواختن اين ساز بادي مراحل اول موسيقي را نزد خود شروع كرد .
حسن ناهيد ، پس از چندي كه صداي « ني » استاد حسن كسايي را از راديو شنيد به اصفهان نزد ايشان رفت و از محضر وي استفاده هاي بسيار برد سپس به شيراز مي رود و در اين شهر كه مشغول تحصيل نيز مي شود تا سال پنجم متوسطه بدون نت نزد خود تمرين مي كند و پس از چندي در اردوي رامسر در مسابقه يي كه بين دانش آموزان سراسر كشور برگزار شده بود ، آقاي محمد مير نقيبي ، هنرمند شايسته « گلها » وي را برنده اول مسابقه اعلام مي دارد و آينده نيز نشان داد كه انتخابي شايسته و به جا از طرف ايشان بوده است .
پس از چندي حسن ناهيد ، به فرهنگ و هنر دعوت مي شود و در اركستر هاي متعدد اين اداره ، همكاري خود را آغاز مي نمايد ، در همين دوران مدت ها جهت تعليم « نت » نزد آقاي حسين دهلوي به فراگيري مي پردازد و به عنوان هنر آموز « ني » هنرستان عالي موسيقي ملي مشغول تدريس مي گردد.
مهدي مفتاح كه براي تشكيل اركستري بنام درويش در راديو دعوت شد از ايشان هم براي همكاري با اين اركستر دعوت مي نمايد ، سپس براي شركت در اركستر رودكي كه از آقايان : ابراهيم منصوري ، حبيب الله بديعي ، علي تجويدي ، احمد عبادي ، ورزنده ، اصغر بهاري و فرهاد فخرالديني تشكيل شده بود دعوت مي شود و با اين اركستر همكاري مي نمايد . در سال 1341 توسط استاد حسين قوامي به برنامه « گلها » دعوت مي شود و همكاري خود را در اين برنامه آغاز نموده و در فرهنگ و هنر نيز با اركستر استاد فرامرز پايور شركت مي نمايد كه بيست سال اين همكاري ادامه مي يابد و از پايور نيز كسب فيض مي نمايد به طوري كه خودش مي گويد : « تحت تاثير نوازندگي آقاي پايور هستم و به نوازندگي آقاي مهندس همايون خرم نيز عشق مي ورزم » حسن ناهيد در اركستري كه با همكاري آقايان : اسدالله ملك ، منوچهر جهانبگلو ، فرهنگ شريف ، محمودي خوانساري و عده يي ديگر برنامه يي به نام « نوايي از موسيقي ملي » ترتيب يافته بود شركت داشت و سليست بسياري از اين برنامه ها بود .
حسن ناهيد انساني دوست داشتني ، هنرمند و صميمي مي باشد ولي افسوس كه سعادت نصيب بنده نشد در مدت چند سالي كه از عمرم براي نوشتن اين كتاب صرف كردم ، بتوانم از محضرش كسب فيض زيادي ببرم . زيرا نگارنده براي تهيه « بيوگرافي و عكس » ايشان دوباره از تهران به شيراز محل اقامت ايشان مسافرت كردم و بارها به مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي مراجعه نمودم تا توانستم شرح مختصري از وي بنويسم ولي عاقبت عكس از ايشان به دست نياوردم تا اين كه يكي از دوستان عكس ايشان را در اختيارم نهاد و مرا از اين مشكل رهانيد .
حسن ناهيد براي شناساندن موسيقي سنتي و اصيل ايران ، مسافرت هايي همراه با خوانندگان به نامي مثل آقايان : حسين قوامي ، محمد رضا شجريان ، محمود محمودي خوانساري و عبدالوهاب شهيدي به كشورهاي : تركيه ، بلغارستان ، يوگسلاوي ، ايتاليا ، فرانسه ، بلژيك ، هلند ، آلمان ، اتريش نموده است و در برنامه هايي تحت عنوان كنسرت سازهاي ملي ايران شركت كرده است .

علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان بي رقيب دوران قاجار بود كه مشهور است " تار " را بسيار نيكو مي نواخت و نغمات زيبا و دلپذيري ساخت كه عارف در ديوان خود از آن ياد كرده ولي متاسفانه آهنگي در دسترس نيست كه از آن بهره گرفته شود ، آقا علي اكبر زياد عمر نكرد و جوان بود كه دارفاني را وداع گفت شادروان علي اكبر فراهاني از خود سه پسر به جاي گذارد به نامهاي : ميرزا حسن كه تحت تعليمات پدرش نواختن تار و سه تار را به خوبي آموخت و با مهارت مي نواخت فرزندان ديگر آقا علي اكبر ، آقا ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي بودند كه مورد بحث در اينجا آقا ميرزا عبدالله مي باشد . وي كه در حدود 1222 شمسي متولد شده بود ؛ اصول اوليه موسيقي را نزد برادر بزرگ خود ميرزا حسن فرا مي گيرد و سپس از مكتب ناپدريش آقا غلامحسين كه گفته اند مردي حسود و خسيس بود ، با رنج و سختي فراوان بهره مي گيرد . آقا ميرزا عبدالله ، همانطور كه در پيشگفتار آمد ، دستگاههاي موسيقي ملي ايران را مورد تجديد نظر قرار داد و با ادغام بعضي از آنها در هم ، هفت دستگاه مفصل و مستقل را پديد آورد و در اختيار همگان قرار داد و شاگردان بزرگي تربيت كرد كه علاوه بر فرزندانش ، بايد از سيد حسن خليفه ، ميرزا مهدي خان صلحي و مهديقلي هدايت ، ميرزا نصير فرصت شيرازي ، اسماعيل قهرماني ، سيد عليمحمد خان مستوفي و سيد مهدي دبيري ، حسين خان هنگ آفرين ، حاج آقا محمد مجرد ايراني و ابوالحسن صبا نام برد . بعدها توسط همين شاگردان مثل : ميرزا نصير فرصت شيرازي ، مهديقلي هدايت رديف هاي استاد نت نويسي شد كه مدت هفت سال طول كشيد .

روزي اعلاني از طرف مسئولين هنرستان شده بود كه كلاس هايي جهت دوره عالي هنرستان داير خواهد شد و در نتيجه جهت ثبت نام شاگرد مي پذيرفتند در آن ايام يكي از شاگرداني كه جهت فراگيري دوره عالي آمده بودند ، اسدالله ملك نوازنده معروف بود كه در يكي از اتاق هاي هنرستان مشغول نواختن كمانچه بود كه داروغه را بي اختيار مفتون خود مي كند و وي بلافاصله از اسدالله ملك خواهش مي كند كه نواختن اين ساز را به وي تعليم دهد و مدت سه ماهي نزد ملك تعليم مي گيرد و از آن تاريخ كامران داروغه به نواختن كمانچه روي مي آورد .
داروغه پس از فارغ التحصيل شدن از هنرستان به مدت دو سال به خدمت مقدس سربازي مي رود و پس از پايان خدمت سربازي وارد دانشكده هنرهاي زيبا كه رشته موسيقي هم جزو آن بود مي شود . اين دانشكده كه با همت استاداني مثل : دكتر نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت داير گرديده بود موسيقي ايراني را در خدمت استاد برومند به مدت پنج سال فرا مي گيرد و از دانشكده فارغ التحصيل مي شود . كامران داروغه ، از سال 1345 به راديو راه مي يابد سپس به برنامه " گلها "توسط آقاي ملاح راه يافت و در راديو به نوازندگي ويولون و كمانچه مي پردازد و پس از تاسيس تلويزيون ملي ايران به نوازندگي كمانچه به سرپرستي مرحوم مرتضي حنانه به عنوان موسيقي اصيل ايراني مشغول مي گردد و از سال 1355 به تكنوازي كمانچه مي پردازد و حدود چهل تكنوازي انجام مي دهد كه در آرشيو راديو موجود و از بهترين هاي تكنوازي اين ساز مي باشد .
وي هميشه سعي داشت كه اين ساز را بين جوان ها رواج دهد و تغييراتي از لحاظ تكنيك براي كمانچه به وجود آورد كه اميد دارد با كمك شاگردانش ، كمانچه را كه يك ساز ملي و سنتي ايراني است و از جهت تكنيك و وسعت صدا و واخوان هاي آوازي خيلي غني و پربار است رواج و احياء كند و معتقد است اگر كسي بخواهد ، پرباري و غني بودن اين ساز را بر مبناي واقعي آن درك كند بايستي حتما سفري به باكو داشته باشد تا به بيند آقاي هابيل علي اف استاد كمانچه جهان چه كار مي كند و چه مي گويددرباره ساز كمانچه داروغه مي گويد:"اگر كسي تكنيك اين ساز را به دست آورد،كارهايي مي شود روي آن پياده كرد كه در ويولون امكان پذير نيست.به هر حال حق كمانچه هنوز ادا نشده و بايد آن هايي كه در موسيقي ادعايي دارند بيايند و اين كارها را انجام دهند و مشوق جوانان باشند كه اين ساز ملي و سنتي جاي والاي خود را از دست ندهد و ما هر وقت كه به خارج جهت شناساندن موسيقي اصيل و سنتي ايران مسافرت هايي داشتيم وقتي هنرمندان ما ويولون مي زدند براي آن ها زياد جالب نبود ولي هنگام گوش دادن به نواي كمانچه سراپا گوش مي شدند و نوازنده را بسيار تشويق مي كردند".
كامران داروغه ،كنسرت هاي فراواني به نفع مؤسسات خيريه و فرهنگي نظير:هلال احمر(شير و خورشيد)،انجمن نابينايان ، بيمارستان هاي مسلولين و دانشجويان بي بضاعت ترتيب داد و براي شناساندن موسيقي سنتي و ملي ايران ، مسافرت هايي از طرف راديو تلويزيون به كشورهاي: تركيه، آلمان ، فرانسه، ايتاليا ، افغانستان ، ژاپن، پاكستان، هندوستان، شوروي و درآمريكا رفتند.
رباب " به ضم اول بر وزن غراب " سازي باشد مشهور که مي نوازند و آن طنبور مانندي بود بزرگ و دسته کوتاهي دارد و بر روي آن به جاي تخته پوست آهو کشند.
شکل ظاهري:
رباب معمولا از چهار قسمت شکم، سينه، دسته و سر تشکيل شده است.
شکم در واقع جعبه اي به شکل خربزه است که بر سطح جلويي آن پوست کشيده شده و خرکي کوتاه روي پوست قرار گرفته است.
سينه نيز جعبه اي مثلث شکل است که سطح جلويي آن تا اندازه اي گرده ماهي و از جنس چوب است. در سطح جانبي سينه هفت گوشي تعبيه شده که سيم هاي تقويت کننده صداي ساز به دور آنها پيچيده مي شوند. بر سطح جانبي ديگر( سطح پائيني) پنجره اي دايره اي شکل ساخته شده است.
دسته ساز نسبتا کوتاه است و بر روي آن حدود ده دستان بسته مي شود و بلاخره در سر ساز مانند تار، جعبه گوشي ها قرار گرفته و در سطوح بالائي و پائيني اين جعبه گوشي ها کمي به طرف عقب ادامه يافته است.
تعداد سيم هاي رباب شش يا سه سيم جفتي است که سيم هاي جفت با يکديگر همصوت کوک مي شوند.
سيم هاي رباب در قديم از روده ساخته مي شده در حاليکه امروزه آنها را از نخ نايلون مي سازند و سيم بم روي نايلون روکشي فلزي دارد.
مضراب رباب امروزي مانند مضراب عود از پر مرغ ساخته شده است.
رباب اساسا محلي است و بيشتر در نواحي خراسان وسيستان و بلوچستان و مرز افغانستان معمول است.
رباب سوپرانو:
سازي است با مقياس کوچکتر از رباب معمولي که به پيشنهاد حسين دهلوي آن را رباب سوپرانو نام گذاردند و رباب معمولي، تنها در هنرستان موسيقي ملي و در موارد همنوازي در ارکستر در مقابل رباب ساخته شده سوپرانو نام رباب آلتو به خود گرفت .

ابن خلدون در قرن 8 هجري قمري عو د را به ترکه هاي چوبيني که انعطاف پذير است معني نموده.
اما چندي بر اين اعتقادند که لفظ عود را بر اين ساز معين بدان جهت انتخاب کرده اند که بين آن و بربط ايراني که در هزاران سال پيش از نظر ظاهري وجه اشتراک فراوان با اين ساز داشته افتراقي قائل شوند.
ايرانيان در گذشته اين ساز را رود هم مي ناميدند. اما در قرن اخير گاه لفظ لوت را هم به عود اتلاق مي کنند.
از ديدگاه سازشناسي، ساز عود در طبقه سازهاي زهي و در رده لوتهاي دسته دار که آن به موازات صفحه روي ساز و نواختن آن از طريق مضراب باشد قرار مي گيرد، بررسي سرنوشت ديرينه اين ساز در گرو شناخت تاريخي لوت است.
پيدايش نياکانان آنها به روزگار شکارچي گري انسان و استفاده از کمان و زه باز مي گردد و اين پرسش که چنين سازهايي به کدام يک از تمدنهاي کهن بشري ايران، مصر، هند، بين النهرين و چين مربوط مي شود موضوعي است که باستان شناسي ابزار موسيقايي بدان خواهد پرداخت، اما قطعا سازهايي که براي توليد صدا با دسته هاي کوتاه يا بلند با اشکات متفاوت، کاسه اي شبيه به کد و دارندنياکان اصلي لوت هاي کنوني به حساب مي ايد.
آثار باستاني بين النهرين متعلق به هزاره دوم قبل از ميلاد تصوير مردي ايستاده را نشان مي دهد که به نواختن بربط مشغول است.
بر پايه بعضي از اسناد ابن سريح ايراني نژاد نخستين کسي است که در عربستان در قرن اول هجري عود فارسي يا بربط را نواخته و نوازندگي ان را آموزش داده است.
الاغاني مي گويد:
آشنايي او با عود از آنجا شروع شد که عبدالله ابن زوبير جمعي که ايرانيان را به مکه دعوت کرده بود تا خانه کعبه را تعمير کنند ديوارگران ايراني عود مي زدند و اهل مکه از ساز و موسيقي ايشان لذت مي برند و آنرا تحسين مي کردند، ابن سريح پس به عود زدن پرداخت و در اين صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت
در روزگاه امويان عود نوازاني همچون يونس کاتب-نشيت و ابن محرز نواختن عود را به دوران طلايي هنر در ايام ابراهيم،زلزل و زرياب منتقل مي کنند.
در نيمه دوم قرن 8 ميلادي و اويل روزگار عباسيان موسيقيدان برجسته درباري عود جديدي ساخت که با استقبال زيادي روبه رو شد و به زودي جاي عود فارسي يا بربط ايراني را گرفت که عموم آن را مي نواختند. اين عود کامل را به زبان عرب عود شبوط مي گويند که دسته ان ذر قسمت بالا کم. عريضتر و باريکتر از نزديک کاسه بوده.
شکل ظاهري:
شکم اين ساز بسيار بزرگ و گلابي شکل، و دسته ان بسيار کوتاه است، به طوري که قسمت اعظم طول سيم ها در امتداد شکم قرار گرفته است. سطح رويه شکم از جنس چوب است که بر آن پنجره هايي مشبک ايجاد شده است.
عود فاقد دستان و خرک ساز کوتاه و تا اندازه اي کشيده است.
عود داراي ده سيم يا پنج سيم جفتي است. سيم هاي جفت با هم همصدا کوک مي شوند، و بديهي است که هر يک از سيم هاي دهگانه يک گوشي مخصوص به خود دارد گوشي ها در دو طرف جعبه گوشي سرساز قرار گرفته اند.
عود بم ترين ساز بين سازهاي زهي است، نت نويسي آن با کليد سل است که صداي ان عملا يک اکتاو بم تر از نت نوشته شده حاصل مي شود.
مضراب عود از پر مرغ يا پر طاووس تهيه شده است و گاه نيز نوازنده با مضراب ديگري ساز را مي نوازد.
صداي عود کمي خفه، نرم و غم انگيز ولي نسبتا قوي است. اين ساز نقش تکنواز و همنواز هر دو را به خوبي مي تواند ايفا کند.
عود چنان که گفته شده از اخلاف سازي قديمي به نام بربط است از سوي ديگر ممکن است با نام عربي خود العود به اروپا راه يافته و در آنجا نام لوت گرفته باشد .

تنبک " از ميان سازهاي ضربي موسيقي ايران تنبک کاملترين سازي است که تاکنون ساخته شده و آن را از گل پخته و چوب مي سازند.
معمولا روي ضرب(تنبک) پوست بره مي کشند و نوع گلي بزرگ آن را در زورخانه به کار برده و مي برند و براي استقامت بيشتر روي آن را پوست گوسفند مي اندازند.
اين ساز از دو قسمت کلي و استوانه اي شکل تشکيل شده، قسمت اول( بالا و هنگام نواختن) به قطر تقريبي 25 تا 30 سانتي متر و به طول 45 سانتي متر،؛ که سطح بالائي آن پوست کشيده شده و در پائين به قسمت دوم متصل شده است و اين قسمت عبارت است از استوانه باريکتري که در انتها( پائين) کمي گشادتر شده و به دهانه اي باز منتهي گشته است. جنس تمبک معمولي از چوب است.
تمبک به منظور نواختن به طور افقي روي ران نوازنده نشسته قرار مي گيرد و او دست چپ خود را در بالا و دست راست را در کنار راست تمبک قرار مي دهد و با انگشتان، نرمه و تمام دست خود بر قسمت هاي مختلف( مرکز، ميان، کنار) پوست مي کوبد .
از آنجا که وسيله کوبيدن روي ساز انگشتان انسان است و اين وسيله قادر است بر روي تمبک ريزه کاري و شيرين کاري هاي فراوان اعمال کند مي توان از آن به عنوان تکنواز استفاده هاي شايان و جالب کرد.
نقش همنوازي در اين ساز نه فقط همراهي ساز يا آواز و تامين و نگهداري ضرب موسيقي است بلکه طي 25 سال اخير به ابتکار حسين تهراني و همکاري ديگران ارکستري مرکب از گروه تمبک نوازان تشکيل شده قطعه هائي اجرا کرده اند .
کمانچه " يکي از سازهاي زهي است که داراي چهار سيم مي باشدو اين سيمها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد . صداي کمانچه بسيار خوش وجذاب مي باشد ولي کمي به اصطلاح تو دماغي .
صداي دلنشين اين ساز از هزاران سال گذشته در موسيقي ايران طنين انداز بوده و هست .
تمامي جزئيات کمانچه را ميتوانيد در شکل بالا مشاهده کنيد .
سه تار شکل ظاهري آن مانند تار است، با اين تفاوت که شکم آن يک قسمتي، گلابي شکل و کوچکتر است، سطح رويي کاسه سه تار نيز چوبي است، سه تار امروزي چهار سيم است.
خرک سه تار کوچکتر از خرک تار بوده، و دسته آن نيز از دسته تار نازکتر است، سه تار فاقد جعبه گوشي است و گوشي هاي چهارگانه آن دو عدد در سطح جلويي انتهاي دسته(سرساز) و دوتاي ديگر در سطح جانبي چپ ( در هنگام نواختن در سطح بالايي) کارگذاشته شده اند.
سه تار با ناخن انگشت اشاره ( و گاه توام با ناخن انگشت وسطاي)دست راست نواخته مي شود. به عبارت ديگر مضراب سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده است و به همين دليل و به علل اکوستيکي ديگر، صداي اين ساز ضعيف بوده براي تکنوازي در جلوي جمعيت يا همنوازي در ارکستر مناسب نيست.
چنين به نظر مي رسد که سه تار در قديم، سازي محلي بوده و آن زمان سه سيم داشته است ( کلمه سه تار دلالت بر همين نکته مي کند) ولي بعدها شهري شده و سيمي بر آن افزوده اند.

به روايت از ابوالحسن صبا نقل مي کنند که سيم چهارم سه تار را درويشي سه تار نواز به نام مشتاق عليشاه به آن ساز افزوده است و نوازندگان قديمي اين سيم را به نام مشتاقمي شناسند.
سه تار در حال حاضر داراي 4 سيم است. سيم اول سفيد است و حاد ناميده مي شود، موسوم به سيم دو و جنس آن از فولاد است . سيم دوم زرد و به نام سيم سل است ، سيم سوم موسوم به سيم زير که با سيم سفيد بسته مي شود . سيم چهارم زرد و زنگ يا مشتاق ناميده مي شود و جنس آن از فولاد است . اين سيم را ميرزا محمد تربتي خراساني ملقب به مشتاق علياضافه کرده است و به همين دليل اين سيم را مشتاق مي نامند.سيم چهارم مانند سيم دوم زرد ولي اندکي ضخيم تر است .
معمولا براي کوک سه تار، سيم اول دو، سيم دوم سل و سيم سوم دو، کوک مي شود.
روي کاسه صوتي سه تار از چوب پوشيده شده است و براي انعکاس صوت سوراخ هايي روي آن به وجود مي آورند.